دوران راهنمایی (آبادان_ مدرسه راهنمایی ملک الشعرا بهار)

من و شیما تا اول دبیرستان با هم بودیم یعنی ازکلاس اول تا سوم ابتدایی تو یه کلاس بودیم ولی خدا رو شکر از سوم به بعد یک سال در میون کلاسامون با هم می افتاد و خوب منم بزرگتر شده بودم و دیگه از داستانای شیما نمی ترسیدم و اصلا جنّا رو باور نداشتم. شیما خیلی تو درس با من رقابت می کرد اما من تو فاز این حرفا نبودم همیشه مامانم می گفت که با هم رقابت درسی داشته باشید اما من قبول نداشتم(یعنی راستش یه جورایی شیما رو در حدی نمی دیدم که بخوام باهاش رقابت درسی داشته باشم).از خود راضی

اول ابتدایی_آبادان_دبستان جلال آل احمد_سال 1373 _سبز: مژگان،  آبی: الهه،  قرمز: شیما

 دبستان که بودیم شیما درسش یکم ضعیف بود، اما از راهنمایی به بعد که حس رقابت درش به وجود اومد درسش خوب شد؛ یعنی منو اون تو یه رده درسی بودیم و جز شاگرد متوسطای کلاس بودیم (یکم از شاگرد ممتازا پایین تر) نمراتمون روی 16، 17 بود. خوب درس می خوندیم ولی خوب تواناییمون درهمین حد بود.

 

من همیشه از تاریخ بیزار بودم هنوز که هنوزه هم از تاریخ متنفرم، شاه ها و سلسله ها دیوونم می کرد، من از قرآن، دینی، عربی، زبان و فارسی خوشم می اومد(حتی ریاضی رو به تاریخ ترجیح می دادم). قرآن و زبان انگلیسیم همیشه 20 بود؛ دینی، فارسی، عربی و درسهای دیگه ام مثل اجتماعی، جغرافی و حرفه هم روی 17، 18 بود. اما ریاضیم افتضاح بود. علومم هم یکم ضعیف بود ولی بعد تلاش کردم و علومم هم خوب شد ولی ریاضیم همیشه ی خدا ضعیف بوده و من اینو تقصیر معلم کلاس اولم می دونم چون اصلاً خوب یادمون نمی داد و اشکالات ریاضیم رو برطرف نمی کرد یعنی برام وقت نمی ذاشت (به دلیل یه سری مسائل شخصی باهام لج کرده بود) توی خونه هم مامانم باهام کار می کرد اما اونجوری که معلم یاد می داد نمی تونست بهم بفهمونه.

دوم ابتدایی_آبادان_دبستان جلال آل احمد _سبز: مژگان،  آبی: الهه،  قرمز: شیما

سوم ابتدایی_آبادان_دبستان جلال آل احمد _ از سمت چپ اولی منم دومی شیما و سومین نفر ناهیده_ اینجا نمی دونم به چه دلیل نرفتم عکس دسته جمعی با کُل بچه ها بگیرم به همین خاطر از همه بچه ها عکس ندارم.

چهارم ابتدایی_آبادان_دبستان جلال آل احمد _ اینم منم

پنجم ابتدایی_آبادان_دبستان جلال آل احمد _سبز: مژگان،  آبی: الهه،  قرمز: شیما

/ 0 نظر / 20 بازدید