خانه ای تحت محاصره

در خانه ای تحت محاصره زن و مردی زندگی می کردند. از نقطه ی رعب آور آشپزخانه، صدای انفجارهای کوچکی به گوش زن و مرد رسید. زن گفت: «باد.» مرد گفت: «شکارچیان.» زن گفت: «باران.» مرد گفت:«ارتش.» زن دلش می خواست به خانه اش بازگردد، اما او از پیش در خانه اش بود، همان جا در میان صحرا در خانه ای تحت محاصره.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید