یادی از گذشته

دوست عزیز لطفا برای خواندن مطالب اصلی این وبلاگ به صفحات وبلاگ (لینک های کِنار page) مراجعه کنید.با تشکر

زلال باش
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی:

پرسیدم ... ،

 

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 

با کمی مکث جواب داد :

 

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

 

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

 

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

 

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

 

شک هایت را باور نکن ،

 

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

 

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

 

پرسیدم ،

 

آخر .... ،

 

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

 

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

 

کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

 

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

 

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

 

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... :

 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

 

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

 

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .

 

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،

 

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

 

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

 

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

 

زلال باش ... ،‌ زلال باش .... ،

 

فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،

 

زلال که باشی ، آسمان در توست .