یادی از گذشته

دوست عزیز لطفا برای خواندن مطالب اصلی این وبلاگ به صفحات وبلاگ (لینک های کِنار page) مراجعه کنید.با تشکر

همین چند وقت پیش تو فیس بوک یه سوال پرسیده بودن که با کدوم یک از این خوراکی ها یاد بچگیتون می افتید وقتی گزینه ها رو چک کردم دیدم با اکثرشون خاطره دارم و با شنیدن اسمشون یاد دوران بچگیم می افتم، از اونجایی که بابام اون موقع ها مسئول تدارکات فروشگاه های شرکت نفت بود همیشه برای من و داداشام انواع و اقسام خوردنی ها رو می خرید و تقریباً هر روز با یه پلاستیک خوردنی (به قول ما چِلِسمه) می اومد خونه.

بین این خوراکی ها ویفر رنگارنگ یا همون کارمِلا بود که من خیلی باهاش خاطره داشتم (اگه نوشته های قبلیمو خونده باشین می فهمین) همیشه با خودم می بردم مدرسه زنگ تفریح می خوردم و البته شیما (همکلاسیم) همیشه تو خوردن کارملا شریکم بود از خط وسطش دو قسمتش می کردم نصف من نصف شیما.

یکی دیگه از این خوراکی ها اسمارتیز بود، وقتی اسمارتیز می خوردم، تمام که می شد جلدش رو که شبیه عینک بود با یه کِش گره می زدم و مثل عینک می ذاشتم رو چشمام.

خوراکی بعدی یخمک بود که هنوزم دوست دارم و گاهی اوقات می خَرم، یادم میاد روزهایی که با بتول می رفتیم دوچرخه سواری کٌلی پایدان می زدیم تا چندین محله دورتر از کوچمون که از سوپرمارکت یخمک بخریم یا آدامس polo اونم به خاطر برچسبای خوشکلش یا آدامس خرسی که با اینکه بوی بدی داشت و تو دهن شُل می شد ولی من دوست داشتم چونکه زیاد باد می شد و ساعت ها جلوی آینه هِی آدامس باد می کردمو می ترکوندم یه وقتایی هم می چسبید به صورتم و به زور پاک می شد، آدامس توپی هم بود که همیشه بوفۀ مدرسه به جای پول خورد بهمون می داد.

خوردنی بعدی نَرمَک بود از این شیرینی هایی که تقریباً شبیه به پاستیل بود دایره ای شکل و ژله ای بود و ذرات شکر روش چسبیده بود، خیلی دوست داشتم و بابام همیشه برام می خرید.

نرمَک

یه چیز دیگه که بابام زیاد برام می خرید آدامس با طرح سکه بود که چند وقت پیش بعد از سال ها تو بازار شکلات کاکائویی با جلد طرح سکه دیدم و به یاد بچگیم فوراً یه بسته خریدم یادمه اون موقع ها بابام رنگ های مختلفش رو می خرید سکه قرمز، آبی، زرد، سبز، ولی الان فقط سکه زردش رو می بینم و توش شکلاته، اون وقتا آدامس توش بود.

خوردنی بعد کِرِم کاکائو شوکو پارس بود که اوایل تیوپیش رو می خریدم هر موقع مامانم می خواست بابت نمره خوبم تشویقی بهم بده پول می داد که برم شکلات تیوپی بخرم یه بار هم تیوپی سایز بزرگشو برام خرید که حسابی ذوق زده شدم، بعدها بابام لیوانیش رو برام می خرید که برای صبحانه و عصرانه با نان بخورم ولی من خالی خالی با قاشق ته لیوانو در می آوردم.

بعدی کیت کت یا همون تک تک بود که برای تغذیه زنگ تفریح با خودم می بردم مدرسه.

گزینه بعدی بیسکوییت باغ وحشی بود که بچه تر که بودم بابام می خرید و همیشه با داداشم اسم حیوون هر بیسکوییتی که می ذاشتیم تو دهنمون رو می گفتیم.

بعدی شکلات Hobi بود که من خیلی دوست داشتم و تا همین چند سال پیش هم می خریدم چون کاکائو خالص بود و به قول یه کاربر فیس بوک یکی از تنقلات با کلاس به شمار می رفت.

گزینه بعد بیسکوییت تُرد بود که طعم نمکی باحالی داشت و یادم میاد همیشه سر امتحان های مسابقه علمی یا تیزهوشان یا کنکور آزمایشی از اینا بهمون می دادن.

یه گزینه دیگه برشتوک بود که با اسم های مختلف تولید شد و من تقریباً همشو تست کرده بودم، در واقع همشون همون Corn felex یا ذرت شیرین بود که با شیر قاطی می کردی و برای صبحانه یا عصرانه سرو می شد یادمه برشتوک شبیه ورقه چیپس بود ولی در ابعاد کوچکتر و مزه خاصی هم نداشت با شیر می خوردم ولی بعدها چی پُف اومد بازار که دونوع توپی و بالشتی داشت که تو مدرسه هم می فروختن و ما زنگ های تفریح مثل پفک می خوردیم (چون تو مدرسه شیر در دسترس نبود).

خوراکی دیگه جرقه بود که گندم پفکی شیرین بود و بابام از فروشگاه می خرید و اگه اشتباه نکنم جلدش سبز رنگ بود و.......

اگه بخوام همه خوراکی های اون موقع رو بگم تا قیامت باید بنویسم ولی همینقد بگم که هنوز پفک و لواشک و شکلات کاکائویی از تنقلات مورد علاقمه و بیشتر اوقات می خورم ولی از همه بیشتر شکلات کاکائویی رو دوست دارم و به نظر خودم خوشمزه ترین چیز رو کره زمین کاکائوِ بعد از کاکائو فکر می کنم بستنی خوشمزه ترین چیز خوردنی باشه البته اگر جلوی من بستنی و پفک بذارن گمون کنم پفک رو ترجیح بدم ولی کلاً بستگی به حس و حالش هم داره.

چند وقت پیش یه نمایشگاه خوراکی تو آبادان گذاشتن و من از اون نمایشگاه تا می تونستم تنقلات خریدم، یه عالمه شکلات کاکائویی، لواشک، آلوچه جنگلی، میوه خشک، باسلق، کیک عصرونه و فقط Corn felex نخریدم چون تنوع مزه هاش و مدلاش زیاد بود و نفهمیدم کُدومو بخرم و اینکه تو این نمایشگاه بعد از مدت ها دوست دوران بچگیم مهشیدو دیدم و خیلی خوشحال شدم و دیدم اونم لواشک خریده، فکر کنم لواشک از اون تنقلاتیه که همه دوست دارن.

یادش بخیر اون موقع ها که بچه بودیم مامانم با آلو زرد و آلو سیاه برامون لواشک درست می کرد؛ توی سینی های بزرگ پهنش می کرد و می ذاشت جلوی آفتاب تا خشک شه؛ وای دهنم آب افتاد، چقدر خوشمزه بود و چه حالی می داد لواشک خونگیِ دست سازِ مامانم.

چقدر دلم می خواد برگردم به اون روزا و با داداشام لواشکِ آلو بخوریم.


 

تنقلات زمان ما