یادی از گذشته

دوست عزیز لطفا برای خواندن مطالب اصلی این وبلاگ به صفحات وبلاگ (لینک های کِنار page) مراجعه کنید.با تشکر

دوران مدرسه برای درس ورزش رشته بسکتبال رو انتخاب کردم هر چند که من خیلی ورزش نمی کردم ولی خوب برای درس ورزش حتماً باید تو یه رشته ورزشی عضو می شدی و من هم نه از روی علاقه بلکه به توصیه اطرافیانم که می گفتند بسکتبال قد آدم رو بلند می کنه این رشته رو انتخاب کردم، البته والیبال هم روی قد تأثیر داره ولی چون از اول برامون مربی بسکتبال اورده بودن منم خود به خود سمت بسکتبال کشیده شدم و یه چندتا از حرکاتشو یاد گرفته بودم که زنگهای ورزش با توپ برای خودم انجام می دادم مثه پرش سه گام، پاس سر به سینه، سینه به سینه و .... بعد از یه مدت تصمیم گرفتم که یه توپ بسکتبال برای خودم بخرم که توی خونه هم بتونم بسکتبال تمرین کنم (تمرین که نمی شه گفت بیشتر بازی بازی بود) و همچنین بتونم توپم رو با خودم مدرسه ببرم چون توپ های مدرسه همشون یا پنچر بودن یا یکی دوتا بیشتر نبود و وقتی یه گروه توپ رو بر می داشت بقیه بدون توپ می موندن؛

این شد که یه شب با بابام رفتم بازار مغازه کالا ورزشی، فروشنده تا قد و قواره ریزه میزه منو دید گفت توپ بسکتبال برات بزرگه بهتره مینی بسکت بخری و بالاخره به پیشنهاد فروشنده یه توپ مینی بسکتبال خریدم و اکثر اوقات توی باغ خونمون باهاش تمرین انداختن توپ توی تور می کردم و بعضی وقتا هم جای توپ فوتبال با پا  شوتش می کردم روی سقف پلیتی پارکینگ!

تور بسکتبالی که بالای پارکینگ نصب کرده بودیم.

البته همونطور که گفتم من هیچوقت حرفه ای نرفتم دنبال بسکتبال و توی مدرسه هم هیچوقت تو مسابقات بسکتبال شرکت نمی کردم چون به خاطر مشکل قلبی ام خیلی نمی تونستم فعالیت کنم و بعدش هم که کُلاً از درس ورزش معاف شدم؛ ولی بتول (دختر همسایمون) به طور حرفه ای بسکتبالو دنبال کرد و البته خیلی هم پیشرفت کرد به طوری که همیشه برای مسابقات اُستانی (به عنوان کاپیتان تیم) می بردنش و تیمشون همیشه برنده می شد.

یه بار که حوصله هر دوتامون سر رفته بود بتول گفت بیا تو باغ خونمون بسکتبال بازی کنیم (آخه اونا هم مثه ما بالای پارکینگشون یه حلقه بسکتبال نصب کرده بودن) منم توپ بسکتمو برداشتم و رفتم تو باغ خونه بتول اینا، یک ساعتی بازی کردم و اومدم خونه، وقتی برگشتم خونه متوجه شدم یه خار بیعار توی توپم فرو رفته اومدم خار رو از توپم کشیدم بیرون که یهو گفت فِـــسسس.... و توپ نازنینم پنچر شد.

آی گریه کردم، آی اشک ریختم، مامانمم کلی غُر زد که دلت خوش، همینو می خواستی، هی توپ بخر، تقصیر خودته چرا توپتو بردی خونه بتول اینا، می گفتی بتول بیاد تو باغ ما، خونه بتول اینا پُر از خاره..... و از این حرفا، خلاصه هر کاری کردیم وصله پینه اش کنیم نشد که بشه، مامانمم اومد سیخ داغ کرد و روی قسمتی که سوراخ شده بود کشید بلکه سوراخش بسته بشه اما زبری روی توپ از بین رفت و درست نشد، برای نیم ساعت باد رو تو خودش نگه می داشت ولی زود خالی می کرد و کم باد می شد و دوباره باید با پمپ بادش می کردی.....

هیچی دیگه این هم واسه ما توپ نشد و افتاد گوشه کمد، هر از گاهی بچه مَچه ای مهمان می اومد خونمون می اوردم باهاش بازی کنه. وقتی بعد از یه مدت (مثلاً یکی دو سال) توپمو می دیدم احساس می کردم توپم آب رفته و کوچیک تر از اندازه اولش شده و هِی از دورو وریام می پرسیدم این توپه کوچکتر نشده و اونا هم می گفتن نه! نگو این قد خودم بوده که بلندتر شده و حالا داشتم از مقیاس بزرگتری به توپ نگاه می کردم که در نظرم توپ کوچکتر می اومده، اون وقتا این توپ چقدر برام بزرگ جلوه می کرد.

توپ بسکتبال