یادی از گذشته

دوست عزیز لطفا برای خواندن مطالب اصلی این وبلاگ به صفحات وبلاگ (لینک های کِنار page) مراجعه کنید.با تشکر

یه خاطره دیگه که از اون دوران یادمه مربوط به کفشمه. توی بیشتر عکسای 2_ 3 سالگیم یه کفش پامه که سرگذشت جالبی داره. این کفش چرمی دو رنگِ سفید قرمز که فکر می کنم اولین کفش عادی (غیر طبی) بوده که برام خریدن، یکم برام گشاد بود. یه روز که این کفش پام بوده با مامانم سوار تاکسی می شیم و من هم روی پای مامانم نشسته بودم و هِی با کفشم وَر می رفتم و همونطور که گفتم چون کفش توی پاهام لق میزده من هِی جلو و عقبش می کردم و هِی پاشنه ی پامو از کفش بیرون می اوردم و هِی می کردم تو کفش تا اینکه یه لحظه وقتی که پاشنه ی پامو از کفش در میارم، کفش بین صندلی جلو و پای مامانم گیر می کنه و از توی پام سُر می خوره و می افته زیر صندلی شاگرد راننده و چون کوچولو بودم نمی دونستم چطوری به مامانم بفهمونم که کفشم از پام در اومده، یعنی در واقع می ترسیدم بگم آخه تقصیر خودم بود و خلاصه مامانم از ماشین پیاده میشه غافل از اینکه کفش من بیچاره تو تاکسی جا مونده و من هم ناراحت و پشیمون از این کار احمقانم مونده بودم چجوری مامانمو متوجه لنگه کفشی که تو تاکسی افتاده کنم و هیچی دیگه کفش نازنینم که خیلی هم نو بود یک لنگه شد و بی استفاده موند.