یادی از گذشته

دوست عزیز لطفا برای خواندن مطالب اصلی این وبلاگ به صفحات وبلاگ (لینک های کِنار page) مراجعه کنید.با تشکر

یه شب توی باغ خونه ی مهشید اینا عروسی یکی از بستگانشون بود، یادم میاد همون شب من و مهشید یواشکی رفتیم توی اتاقی که سفره عقد رو چیده بودن و تا کسی توی اتاق نبود با انگشت خامه های کیک رو خوردیم و زود در رفتیم، بعد که مهمونا اومدن و کیک رو این شکلی دیدن فهمیدن کار بچه هاست ولی کسی به ما شک نکرد، آخه ما دوتا به ظاهر آروم و بی آزار بودیم و خیلی مظلوم به نظر می رسیدیم.

باغ خونه مهشید اینا_ آبادان_ محله بریم جنوبی