یادی از گذشته

دوست عزیز لطفا برای خواندن مطالب اصلی این وبلاگ به صفحات وبلاگ (لینک های کِنار page) مراجعه کنید.با تشکر

برگزاری دومین همایش هفت سین برگزیده در آبادان
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤  کلمات کلیدی:

این هم تصاویری از دومین مسابقه هفت سین برگزیده که قولش رو داده بودم، ببخشید که کیفیت عکسا پایینه،عکس اول و دوم هفت سین مامانمه که جز برنده های ویژه این مسابقه شد، دوتا عکس آخر هم سفره هفت سینیِ که من چیدم ولی چون خیلی ذوق زده شده بودم یادم رفت از سفره خودم عکس بندازم و بعداً از کس دیگه ای گرفتم به همین خاطر  کیفیتش خیلی پایینه؛ در ضمن از بعضی سفره ها از دو زاویه مختلف عکس گرفته شده، امیدوارم خوشتون بیاد:


 
 
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤  کلمات کلیدی:

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهد ماضی را شبی دستی بر افشانم

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه برهم نِه

دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم

به دریایی در افتم که پایانش نمی بینم

کسی را پنجه افکندم که در مانش نمی دانم

فراقت سخت می آید ولیکن صبر می باید

که گر بگریزم از سختی، رفیق سست پیمانم


 
 
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤  کلمات کلیدی:

خستگی را تو به خاطر مسپار

که افق نزدیک است

و خدایی بیدار

که تو را می بیند

و به عشق تو همه حادثه ها می چیند

که تو یادش افتی

و بدانی که همه بخشش اوست

و همینش کافی است!


 
برگزاری مسابقه "خوشمزه ترین دسر" در آبادان
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/٩  کلمات کلیدی:

چند ماه پیش به مناسبت دهه فجر، مسابقه بهترین دسر برای خانواده های شرکت نفتی در آبادان برگزار شد و به رسم یادبود به شرکت کنندگان هدایایی اهدا گردید.

تصاویری از برگزاری این مسابقه:

تارت موز

کیک خامه ای

کیک خامه ای طرح شومینه

گلیمات

دسر موز

پای سیب

میکادو

میکادو حلوا

دونات

حلوای کاچی

شیرینی بهشتی

تیرامیسو (دسر ایتالیایی)

کیک عصرونه

سوهان کنجدی

میکادو

شیرینی پنجره ای

حلوای نشاسته

خرما اَرده

رنگینک

بیسکوییت کشمشی

کیک شکلاتی

حریره آرد برنج با تزیین ژله و موز

پای سیب

ژله

عکس اول تارت موز که مامانم درست کرده بود. اسم بعضی از دسر ها هم نمی دونستم، اگه شما می دونید ممنون می شم تو قسمت نظرات بگید که منم یاد بگیرم.

(نشانگر ماوس رو روی هر عکس که  نگه دارید اسم دسر رو نشون می ده)


 
برگزاری دومین مسابقه صنایع دستی در آبادان (ویژه خانواده بزرگ نفت)
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۸  کلمات کلیدی:

 به مناسبت روز جهانی صنایع دستی، دومین مسابقه جذاب و هنری صنایع دستی ویژه خانواده های شرکت نفت در آبادان برگزار شد و به رسم یادبود به شرکت کنندگان برگزیده هدایایی اهدا گردید.

 تصاویری از برگزاری این مسابقه:

 

 

 

ببخشید اگه کیفیت عکس ها پایینه آخه با دوربین موبایل گرفته شده و نور چراغ های سالن توی قاب ها منعکس می شد ولی همینقدر بدونید که عکس ها داغ داغه  همین امروز گرفتم و گذاشتم تو وبلاگ، امیدوارم خوشتون بیاد و بدونید آبادان کم هنرمند نداره این عکس ها منتخبی از کارهای دستی خانواده های هنرمند شرکت نفتیه.

راستی عکس اول و دوم و سوم کارهای دستی مامانمه که شامل بافتنی، قلاب بافی، کوپلن و مکرومه بافی که اتفاقاً مامانم جز برنده های این مسابقه شد. دوتا عکس بعدیش هم کارهای منه که البته به پُر باری کارهای مامانم نبود ولی چند تا مجسمه با خمیر گل چینی درست کرده بودم و روی لباس و رو بالشتی بچگی داداشمو گلدوزی کرده بودم.مژه

اگه سرعت اینترنت خوب بود عکس های مسابقه "هفت سین برگزیده" که قبل از نوروز 90 برگزار شد رو براتون می ذارم اما قول نمی دم.

راستی نظر یادتون نره

 

 

 


 
محاکمه انسان
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی:

 

نامت چه بود؟

آدم

فرزند؟

بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟

بهشت پاک

اینک محل سکونت؟

زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟

امانت است

قدت؟

روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضاء خانواده؟

حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟

روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟

اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟

نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ،نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک

جنست ؟

نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟

در کار کشت امیدم

شاکی تو ؟

خدا

نام وکیل ؟

آن هم خدا

جرمت؟

یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟

همین!!!!

حکمت؟

تبعید در زمین

همدست در گناه؟

حوای آشنا

ترسیده ای؟

کمی

ز چه؟

که شوم اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟

بلی

که؟

گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟

دیگر گلایه نه؟، ولی ...

ولی چه ؟

حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟

زیاد

برای که؟

تنها خدا

آورده ای سند؟

بلی

چه ؟

دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟

بلی

چه کسی ؟

تنها کسم خدا

در آ خرین دفاع؟

می خوانمش که چنان اجابت کند دعا


 
زلال باش
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی:

پرسیدم ... ،

 

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 

با کمی مکث جواب داد :

 

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

 

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

 

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

 

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

 

شک هایت را باور نکن ،

 

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

 

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

 

پرسیدم ،

 

آخر .... ،

 

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

 

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

 

کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

 

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

 

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

 

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... :

 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

 

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

 

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .

 

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،

 

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

 

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

 

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

 

زلال باش ... ،‌ زلال باش .... ،

 

فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،

 

زلال که باشی ، آسمان در توست .


 


 


 
آبادان دیار از یاد رفته
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۱  کلمات کلیدی:

حال، این شهر غریب، سوگِ غم دارد
رنج سالهای حرمان و جدایی بدامان دارد
قایق و شط و دریا و صُبور و گاگُله
نخل و کارون و رُطب، ناله های غمبار دارد
هر شبِ تاریک، آن قایق رانِ پیر
ناله و شیون، همچو ناقوس بسیار دارد
از فروشندگانِ درد آشنایِ این دیار
هر کدام، داستان زندگی، غمناک دارد
از نخل های سوخته ی خرمشهر تا مینو شهر
هر طرف سوز دلی بر خاکِ این آستان دارد
آب شیرین کر زود جوشانِ کارون گشت شور
بر بیابانِ نمک، نقش صید و صیاد دارد
آبادان شهر وفا نامت برایم خاطره ست
اینک از هر جای آن، فریاد شوریده سر دارد
از هیاهوی ملّاحان بندری با سازِ نِی
چیزی جز ناله ی مردان و زنانِ بیمار دارد
یا رب اندوه من از کارون و اروند نیست
مرگ نام آورانِ قصه هم راز دارد
از پس آن بیکران دریای موج
میرسد آن یار و یاور چونکه شمشیر بر دستار دارد
میرند بر جان، آن جاهلان کوتاه نظر
همچو فرهادی که تیشه بر فرق کوهسار دارد
یاران، با عشق و مهر، آباد کنیم این شهر را
چون سپیده که مهر بر نورِ آفتاب دارد
                                                                                                                         
    شاعر معاصر و خطاط آبادانی
                                                          عبد الرضا الهام

 

 

 


 
← صفحه بعد